نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بوسه از کنج دهان دلربا دارد امید

این دل گستاخ را بنگر چها دارد امید

خاک در چشمی که در دوران آن خط غبار

روشنی از سرمه و از توتیا دارد امید

در شمار خودفروشان است در بازار حشر

کشته ای کز دست و تیغش خونبها دارد امید

نور اسلام از جبین کافران دارد طمع

هر که از چشمش نگاه آشنا دارد امید

هر که از مژگان دلدوز تو می جوید امان

راه گردانیدن از تیر قضا دارد امید

بی نیازان را زحفظ آبرو آماده است

آنچه خضر از چشمه آب بقا دارد امید

به که نگشاید زلب مهر خموشی غنچه وار

جنت در بسته هر کس از خدا دارد امید

سایه بی قید را مانع زجولان می شود

دولت پاینده هر کس از هما دارد امید

بر ندارد هیچ کس بی مدعا دست دعا

از دعا صائب دل بی مدعا دارد امید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به امید و آرزوها اشاره می‌کند. او از بوسه‌ای که از کنج دهان محبوب می‌آید سخن می‌گوید و به دل گستاخش اشاره می‌کند که مملو از امید است. با بیان تصاویری مانند خاک و روشنی، نشان می‌دهد که در قوس و قزح زندگی، امید می‌تواند از ناکامی‌ها و سختی‌ها ظهور کند. همچنین به افرادی اشاره می‌کند که در شرایط دشوار، امید به بهبود و پیروزی دارند، چه در زمینه‌های اجتماعی و چه شخصی. شعر به نوعی تأکید بر اهمیت امید در زندگی دارد و به ما یادآوری می‌کند که حتی در مقابل چالش‌ها، امید می‌تواند نیروی محرکه‌ای باشد.