نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مرگ را آماده شو هرگاه گردد مو سفید

زندگی بر طاق نسیان نه چو شد ابرو سفید

پرده پوشی چون شب تاریک، کار صبح نیست

دست بردار از سیه کاری چو گردد مو سفید

صبر کن بر تیره روزی کز فروغ عاریت

قد ماه نو دو تا می گردد و ابرو سفید

عنبرین مویی کز او گردیده روز من سیاه

می نماید پیش چشمش دیده آهو سفید

هر که از روشندلی از تیره بختی رو نتافت

از ته ابر سیه چون مه برآید رو سفید

از دورویان جهان امید یکرنگی مدار

نامه را یک رو سیه می باشد و یک رو سفید

نیست آسان زر دست افشار کردن سنگ را

کرد روی کوهکن را قوت بازو سفید

چون نسازد سرخ رویش را به خون عشق غیور؟

کرد راه قصر شیرین کوهکن از جو سفید

نیست صائب اهل دل را شکوه از بخت سیاه

می کند خاکستر این آیینه ها را رو سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع مرگ و اندیشه درباره زندگی و سرنوشت اشاره دارد. شاعر به مرور زمان و تغییراتی که با پیری و سفیدی مو همراه است، می‌پردازد و به یادآوری اینکه زندگی در حقیقت همه‌چیز را فراموش می‌کند، اشاره می‌کند. او بر این نکته تأکید می‌کند که به دلیل سیاهی‌های زندگی نباید از روشنی و امید رو گردانید و باید بر مشکلات صبر کرد. همچنین، شاعر به تضاد بین ظاهر و باطن افراد اشاره می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که مشکل در زندگی به سادگی برطرف نمی‌شود. در نهایت، دل‌نگرانی و ناامیدی در برابر بخت بد را با امید به روشنایی و زیبایی‌های زندگی مقایسه می‌کند.