نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۷۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل نیاسود از تردد تا نشد منزل سفید

کرد ما را رو سفید آخر، که روی دل سفید!

بوی پیراهن نیامد، پیر کنعان تا نکرد

از دو چشم خود در دولتسرای دل سفید

چشم ما آب سیاه آورد از بس انتظار

تا شد از دامان صحرای طلب منزل سفید

حلقه بیرون در آتش است از نور شمع

چون سپند ما تواند شد درین محفل سفید؟

شد زلخت دل یکی صد آبروی چشم ما

کرد گوهر روی این دریای بی حاصل سفید

در جواب تلخ دادن ترشرویی می کنند

چون شود در عهد این بی حاصلان سایل سفید؟

همت ما صرف در پرداز دل شد از جهان

ما همین یک خانه را کردیم ازین منزل سفید

گر به دریا سایه اندازد گلیم بخت ما

در شبستان صدف گوهر شود مشکل سفید

کلک صائب تازه شد تا این غزل را نقش بست

روی دهقان را کند سرسبزی حاصل سفید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی آرزوها و مشکلات عاطفی فردی است که در پی یافتن آرامش و دلخوشی است. شاعر از تردد و بی‌قراری خود می‌گوید که نتوانسته به مقصد و خانه‌ی آرامش (منزل سفید) برسد. او به بوی پیراهن معشوق و انتظار طولانی‌اش اشاره می‌کند و توصیفی از حالاتی چون عشق، حسرت و تلاش‌هایش را ارائه می‌دهد. در نهایت، این شعر نشان‌دهنده‌ی تلاش‌های سخت برای دستیابی به شادابی و رضایت در دل و زندگی است.