نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

سوختم از شوق، یاران راه حرفی وا کنید

نامه ای انشا کنید و قاصدی پیدا کنید

از جدایی دست و کلک من نمی چسبد به هم

از زبان خامه من نامه ای انشا کنید

کوچه نی شاهراه کاروان شعله نیست

خامه ای آماده از مژگان خونپالا کنید

گرچه از گفتار دردآلود من خون می چکد

همچنان با خون دل مکتوب من املا کنید

گر زروی صفحه خاطر نوشتن مشکل است

نسخه ای از سینه صد پاره من وا کنید

هست تا از من اثر شاید که دریابد مرا

درد من خاطر نشان یار بی پروا کنید

شوق بی پایان من هر چند بیش است از شمار

سبحه از ریگ روان و قطره دریا کنید

گرچه می دانم جواب نامه غیر از جنگ نیست

راضیم، تقریب بهر جنگ او پیدا کنید

گرچه می دانم که ننویسد جواب نامه ام

از زبان او تسلی نامه ای انشا کنید

کاروان اشک من صائب نمی داند مقام

مشت خاکم را رفیق آن جهان پیما کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساس جدایی و عشق عمیق شاعر به یاران و محبوبش است. شاعر از شوق و اشتیاق خود می‌سوزد و می‌خواهد نامه‌ای بنویسد تا احساساتش را منتقل کند. او به جدایی و درد دل خود اشاره می‌کند و از کسی می‌خواهد که پیامش را به یارش برساند. شاعر می‌داند که نوشتن دشوار است، اما همچنان می‌خواهد درد و شوقش را بیان کند. از او می‌خواهد که با وجود علم به جنگ و جدایی، برایش نامه‌ای بنویسد تا تسلی‌اش باشد. در نهایت، او به احساسات عمیق و غم‌هایش اشاره می‌کند و می‌خواهد که یادش در دل‌های دیگران باقی بماند.