نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۸۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غنی فیض از دل شب چون فقیران در نمی یابد

زظلمت آنچه یابد خضر، اسکندر نمی یابد

برآ از قید خودبینی که در زندان آب و گل

کسی کز خود نپوشد چشم راه در نمی یابد

بود زیر نگین ملک سلیمان تنگدستی را

که غیر از گوشه دل، گوشه دیگر نمی یابد

گهی در حلقه تسبیح و گه در قید زنارم

کسی از رشته سر در گم من سر نمی یابد

سپند من مسلم چون تو اندجست ازین آتش؟

که دود من ره بیرون شد از مجمر نمی یابد

زسایل می گشاید غنچه امید همت را

نخندد شیشه سربسته تا ساغر نمی یابد

گشاد از بستگیهاجو، که تا غواص در دریا

نمی سازد نفس در دل گره گوهر نمی یابد

مجو سر رشته آسایش از دنیای پروحشت

که موج آسودگی در بحر بی لنگر نمی یابد

نباشد در مقام خویشتن قدری هنرور را

که در دریا کسی بوی خوش از عنبر نمی یابد

به بی شرمی توان شد کامیاب از چرخ مینایی

زدریا جز حباب شوخ چشم افسر نمی یابد

به شعر خشک صائب رام نتوان کرد خوبان را

که گوهر راه در گوش بتان بی زر نمی یابد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غنی فیض در این شعر به بیان مفهوم‌هایی در مورد غفلت انسان‌ها و فقر روحی‌شان می‌پردازد. او می‌گوید که گاهی اوقات انسان‌ها حتی در شب‌های تاریک هم به حقیقت‌هایی دست نمی‌یابند، و عارفانی چون خضر نیز از ظلمت زمانه دور می‌مانند. او به قید و بند خودبینی اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که کسی که از درون خود غافل باشد، نمی‌تواند راه را بیابد. مهارت‌های انسانی و هنر در مقام خویشتن هم از مهم‌ترین دارایی‌هاست، زیرا در دنیای پر از سردرگمی، آسودگی واقعی غیرممکن است. در نهایت، غنی فیض با تشبیه‌های زیبا تأکید می‌کند که حقیقت و زیبایی واقعی به سادگی قابل دسترسی نیست و باید تلاش و همت کرد تا به آن نزدیک شویم.