نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مبادا بر سر من سایه بال هما افتد

کز این ابر سیه آیینه دل از صفا افتد

به سیم قلب مشکن گوهر قدر عزیزان را

که یوسف گر به چاه افتد ازان به کز بها افتد

سرافرازی چو شمع آن را رسد در بزم سربازان

که زیر پا نبیند گر سرش در زیر پا افتد

تلاش خاکساری برد آرام و قرارم را

پریشان می شود هر کس به فکر کیمیا افتد

در آغوش صدف افسرده گردد قطره باران

گره در کارش افتد هر که از یاران جدا افتد

گرانجانی نگردد لنگر تمکین خسیسان را

که بهر جذب سوزن رعشه بر آهن ربا افتد

سفید از دل سیاهی گشت موی نافه چون پیران

نیابد از جوانی بهره هر کس در خطا افتد

سبکروحی که از دوش افکند بار علایق را

نگیرد نقش پهلویش اگر بر بوریا افتد

ز عاجز نالی ما دل نگردد نرم گردون را

کجا از ناله گندم زگردش آسیا افتد؟

نسازد کند جان سختی دم تیغ حوادث را

زسنگ سرمه هیهات است سیلاب از صدا افتد

زحرف پوچ صائب صبر نبود ژاژخایان را

زبرگ کاه آتش در نهاد کهربا افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و نگرانی‌های شاعر درباره ناپایداری و fragility زندگی پرداخته است. شاعر با نقل تصاویر مختلف، به هنرمندی، عشق و درخشش انسان‌ها اشاره می‌کند و نگران است که سایه مشکلات و مصائب زندگی بر روی دل‌ها بیفتد و آنها را تیره کند. او بر اهمیت حفاظت از چیزهای ارزشمندی مانند دوستی و عشق تأکید می‌کند و به خطرات جدایی و غم‌هایی که در زندگی ممکن است پدیدار شود، اشاره می‌کند. همچنین، شاعر به تلاشی برای رهایی از وابستگی‌ها و مشکلات زندگی و جستجوی آرامش و خوشبختی پرداخته است. در کل، این شعر کاوشی در عواطف انسانی و پیوندهای عاطفی میان انسان‌هاست.