نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل از امید وصلش هر زمان در پیچ و تاب افتد

وگرنه خضر هیهات است در دام سراب افتد

بهشتی نیست غیر از درد و داغ عشق عاشق را

کز آتش دور چون گردد سمندر در عذاب افتد

شکوه حسن او در دستها نگذاشت گیرایی

زجوش گل مگر چون غنچه از رویش نقاب افتد

چنان ناسازگاری عام شد در روزگار ما

که می ترسم زشبنم گل به چشم آفتاب افتد

فلک را می کشد در خاک و خون اقبال عشق او

رهایی نیست صیدی را که در چنگ عقاب افتد

چو آید در سخن لعل لب سنجیده گفتارش

زبی مغزی گهر بر روی دریا چون حباب افتد

زخاموشی چنان وحشی ز ارباب سخن گشتم

که می ریزد دلم هر گاه چشمم بر کتاب افتد

مشوای تندخو غافل ز آب چشم مظلومان

که در دریای آتش شور از اشک کباب افتد

غم فردای محشر غافلان را می گزد صائب

ندارد از حساب اندیشه هر کس خود حساب افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف و دشواری‌های عشق و رابطه‌های انسانی می‌پردازد. شاعر از امید به وصال معشوق صحبت می‌کند و دشواری‌های عشق را با تصاویری زیبا و عاطفی توصیف می‌کند. او به درد و آتش عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق نمی‌تواند همیشگی باشد و انسان‌ها درگیر روزگار و مشکلات هستند. در نهایت، شاعر به عواقب غفلت و بی‌توجهی به احساسات دیگران اشاره می‌کند و به اهمیت اندیشه و آگاهی در زندگی تأکید دارد.