نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زعکسش لرزه بر آیینه گوهرنگار افتد

صدف بر خویش می لرزد چو گوهر شاهوار افتد

زناحق کشتگان پروا ندارد آن سبک جولان

نسوزد دل نسیمی را که ره بر لاله زار افتد

زبی پروا نگاهی آب در چشمش نمی گردد

سر خورشید اگر آن سنگدل را در گذار افتد

نیندازد به خاک آن را که عشق از خاک بردارد

سر منصور هیهات است از آغوش دار افتد

مخور بر دل مرا کز زخم دندان پشیمانی

به اندک روزگاری بخیه ات بر روی کار افتد

به صیقل مشکل است از دل زدودن زنگ ذاتی را

که عنبر تیره از دریای روشن بر کنار افتد

نشد از جستجو زنجیر مانع شوق مجنون را

کی از رفتار آب از پیچ و تاب جویبار افتد؟

ملرزان ذره ای را دل که خورشید بلند اختر

به این تقصیر هر روزی ز اوج اعتبار افتد

به روی تازه نتوان پرده پوش فقر گردیدن

که آتش عاقبت از دست خالی در چنار افتد

مصور می شود بی پرده آن آیینه رو صائب

اگر آیینه دل از علایق بی غبار افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و تاثیر عشق و احساسات انسانی می‌پردازد. در آن به تأثیرات عشق و زیبایی بر دل و روان اشاره شده و نشان می‌دهد که چگونه عشق می‌تواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد. شاعر به تصویرسازی‌های زیبا از عشق، دل‌شکستگی و جستجوی حقیقت می‌پردازد و بیان می‌کند که حتی با وجود مشکلات و زخم‌ها، عشق و زیبایی همیشه در زندگی وجود دارند. در نهایت، شاعر بر اهمیت خالص‌سازی دل و دوری از تعلقات دنیوی تأکید می‌کند تا بتوانیم به عمق احساسات واقعی دست پیدا کنیم.