غزل شمارهٔ ۲۷۹۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شود خون عاقبت هر دل که زلفش را به چنگ افتد
خلاصی نیست هر کس را که در قید فرنگ افتد
نباشد هیچ نوشی در جهان تلخ بی نیشی
زبند نی، شکر آزاد چون گردد به تنگ افتد
به تمکین خموشی بر نیاید هیچ کج بحثی
که گردد راست قلابی که در کام نهنگ افتد
دل از خط بناگوش تو دارد آنقدر راحت
که طوفان دیده ای را دامن ساحل به چنگ افتد
نباشد تاب غربت نازپروردان گلشن را
که گل بر گوشه دستار زود از آب و رنگ افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشقی است. شاعر به توصیف عواقب عشق و وابستگی به معشوق میپردازد و از دست نیافتنی بودن آزادی در عشق سخن میگوید. او میگوید که هیچ لذتی در زندگی بدون مشکل و چالش وجود ندارد و در عشق، همچون قلابی که در کام نهنگ افتاده، انسان نمیتواند از مشکلات فرار کند. همچنین، شاعر به راحتی دل و آرامش خود در مواجهه با طوفانها اشاره میکند و نسبت به غربت و دوری از معشوق احساس ناتوانی و آسیبپذیری میکند. در نهایت، او به زودگذر بودن زیباییها و لطافتهای زندگی اشاره میکند که به سادگی از بین میروند.