نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مگو عاقل کجا در محنت ایام می افتد

که مرغ زیرک اینجا بیشتر در دام می افتد

به ناسازی سری در حلقه سوداییان دارم

که در مغز آتشم از روغن بادام می افتد

به حرف تلخ خود را در نظرها می کند شیرین

بلای جان بود شوخی که خوش دشنام می افتد

چنان دلبستگی دارم به اسباب گرفتاری

که می سوزم اگر خاری به چشم دام می افتد

مزن فال هم آغوشی به آتش طلعتان صائب

که در پروانه آتش ز آرزوی خام می افتد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی دشواری‌های زندگی و دل‌بستگی‌های عاطفی می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که انسان‌های عاقل در مشکلات دچار چالش می‌شوند و برخی از افراد زیرک هم ممکن است به دام بیفتند. او از غم و گره‌های خود صحبت می‌کند که به رغم تلخی‌ها، در نظرها شیرین جلوه می‌کند. همچنین به احساسات و وابستگی‌هایی اشاره دارد که باعث زجر و رنج او می‌شود. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که نباید به آرزوهای غیر واقعی دل بست، زیرا آن‌ها مانند پروانه‌ای هستند که به آتش نزدیک می‌شود و می‌سوزد.