نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی تا کی به دامان شب و آه سحر پیچد؟

به تحقیق خبر تا چند در هر بیخبر پیچد؟

نسازد مرگ بی شیرازه اوراق وجودش را

خیال غنچه او هر که را بر یکدگر پیچد

حباب از عهده تسخیر دریا برنمی آید

خموشی چون بساط شکوه را بر یکدگر پیچد؟

مگر از گرم رفتاری بسوزد دامن، ورنه

که دارد آنقدر فرصت که دامن بر کمر پیچد؟

دلیل تنگ طرفیهاست اظهار ملال خود

من و آهی که از دل چون برآید در جگر پیچد

در آن گلشن که از هر خار صد گل می توان چیدن

چرا چون تاک کس هر لحظه بر شاخ دیگر پیچد؟

زپای عقل صائب هیچ کاری بر نمی آید

مگر شوق این ره خوابیده را بر یکدگر پیچد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به پیچیدگی‌های زندگی و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر به توصیف حالاتی از ناامیدی، اندوه و عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد چگونه انسان‌ها در پیچ و خم زندگی گرفتار می‌شوند. او به شب و بیداری سحر اشاره می‌کند و بیان می‌کند که نمی‌توان همیشه در حال بی‌خبری بود. همچنین از عدم قدرت بشر در مقابله با سرنوشت و مرگ می‌گوید و از زیبایی‌ها و دردهای زندگی یاد می‌کند. نشان می‌دهد که احساسات درون انسان‌ها را به هم پیوند می‌زند و در نهایت به این نکته می‌رسد که گاهی عقل نیز از بیان احساسات ناتوان است و تنها شوق و احساس می‌تواند این زنجیره‌ها را به هم متصل کند.