نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۱۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا چشمی که با آن طاق ابرو آشنا گردد

کز این محراب هر حاجت که می خواهی روا گردد

در ایام خط از عاشق عنا نداری نمی آید

گدای شرمگین در پرده شب بی حیا گردد

دل بیگانه خوی من میانجی برنمی دارد

من و حسنی که پیش از چشم با دل آشنا گردد

زمطلب چون گذشتی سر نهد مطلب به دنبالت

فلک بر مدعا گردد چو دل بی مدعا گردد

سخنور شکوه بیهوده دارد از تهیدستی

نمی داند که نی چون پر شکر شد بینوا گردد

زیاد پیری افتد رعشه در رگهای جان من

چو شمعی کز نسیم صبحدم بی دست و پا گردد

تمنای رهایی داشتم از خط، ندانستم

که از هر حلقه ای در صید دل دامی جدا گردد

زدرد داغهای مشکسود من خبر دارد

به عشق نو خطی هر کس که صائب مبتلا گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت چشم‌ها و ابروهای معشوق اشاره دارد و بیانگر این است که با دیدن این زیبایی‌ها، هر حاجتی برآورده می‌شود. شاعر از عاشقانی سخن می‌گوید که در جستجوی عشق خود دچار مشکلات و محدودیت‌هایی هستند و در دل بیگانه‌ای نمی‌توانند کار خود را پیش ببرند. او همچنین از سختی‌های زندگی و احساس کمبود در عواطف و عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که در زندگی، زمان و شرایط می‌تواند به ما آسیب زده و بی‌پناهی و فقر را به وجود آورد. در پایان، شاعر به درد عشق و داغ‌هایی که او را آزرده کرده، اشاره می‌کند و از حالتی از وابستگی و مبتلا شدن به عشق صحبت می‌کند.