نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۲۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چنین از خون اگر دامان آن گل لاله گون گردد

زدامنگیری او آستینها جوی خون گردد

زهم پاشید دلها تا بریدی زلف مشکین را

پریشان می شود لشکر علم چون سرنگون گردد

به عمر نوح نتوان از گرستن داد بیرونش

دلی کز کاوش مژگان او دریای خون گردد

نفس در سینه خاکستر شود صحرانوردان را

غبار خاطرم گر دامن دشت جنون گردد

گل خورشید دارد غنچه نیلوفرش در بر

چو گردون هر تنی کز سنگ طفلان نیلگون گردد

زنقش خوبرویان می رود کوه گران از جا

مگر تمکین شیرین بند پای بیستون گردد

مکن صائب پریشان همت خود را به هر کاری

که صاحب فن نگردد هر که خواهد ذوفنون گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بیان احساسات عمیق و تأثیرات ناشی از عشق و زیبایی می‌پردازد. شاعر به ویژگی‌های ناپایدار عشق و دردهای ناشی از آن اشاره می‌کند، به ویژه زمانی که زیبایی و محبت به ضایعات و اندوه تبدیل می‌شود. او به تصاویری از گل‌ها و طبیعت متوسل می‌شود تا نشان دهد چگونه عشق می‌تواند جان را تحت تأثیر قرار دهد و احساسات را برانگیزد. در نهایت، راهنمایی می‌کند که افرادی که در یک حرفه هستند، باید در کار خود تخصص داشته باشند و به هر کاری نپردازند.