نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۳۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل سنگ از شکست دانه من آب می‌گردد

ز عاجزنالی من آسیا گرداب می‌گردد

زبال افشانی پروانه می‌ریزم ز یکدیگر

سرشک شمع در ویرانه‌ام سیلاب می‌گردد

زلال جویبار تیغ او خاصیتی دارد

که هرکس می‌گذارد سر در او سیراب می‌گردد

سهی سروی که من چون سایه می‌گردم به دنبالش

زمین چون آسمان از جلوه‌اش بی‌تاب می‌گردد

به آن موی میان از پیچ و تاب امیدها دارم

که می‌گردد یکی چون رشته‌ها همتاب می‌گردد

مپیچ از خاکساری سر، که هرکس از سر رغبت

به این دیوار پشت خود دهد محراب می‌گردد

ز نومیدی گل امید آب و رنگ می‌گیرد

که از لب‌تشنگی تبخاله‌ها سیراب می‌گردد

به این سامان نخواهد ماند دایم چرخ دولابی

شود ویران دکان هرکه از دولاب می‌گردد

منم آن ماهی حیران درین دریای بی‌پایان

که از خشکی نفس در کام من قلاب می‌گردد

ندارد هیچ کس چون ابر آیین سخاوت را

که گوهر می‌فشاند و ز خجالت آب می‌گردد

به بی‌برگی قناعت با دل بیدار کن صائب

که اسباب فراغت پرده‌های خواب می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر احساسات عمیق و دل شکسته‌ای را به تصویر می‌کشد. دل سنگی او از شکست‌ها نرم می‌شود و ناتوانی‌اش هم به مانند آسیاب به گرداب تبدیل می‌شود. او از زیبایی و لطافت‌های زندگی مانند پروانه و شمع یاد می‌کند که در ویرانی او، عشق و امید را زنده می‌کند. همچنین اشاره می‌کند که مانند جویبار، زیبایی‌ها سیرابش می‌کنند و به دنبال محبوبش در مقایسه با زمین و آسمان بی‌تاب است. او از پیچ و تاب امیدها و زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید و تنزل خود را در این دیوانگی عشق نشان می‌دهد. در نهایت، او به ناپایداری زندگی و ضرورت خوش بودن با آنچه که دارد می‌پردازد و اهمیت سخاوت را مانند ابر یادآوری می‌کند. پایان شعر دعوت به بیداری و آرامش روحی است.