نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۳۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

از آن از سیر صحرا خاطرم خشنود می‌گردد

که داغم از سواد شهر مُشک‌اندود می‌گردد

ز ما اندیشه دارد خصم بی‌حاصل، نمی‌داند

که چوب بید در آتشگه ما عود می‌گردد

غبار راه هرکس می‌شوم از پستی طالع

پی آزار من زنبور خاک‌آلود می‌گردد

گر اظهار پشیمانی کند گردون مشو ایمن

که بدعهد از پشیمانی پشیمان زود می‌گردد

اگر این است برق بی‌نیازی غمزه او را

متاع کفر و ایمان سر به سر نابود می‌گردد

نمی‌دانم زیان و سود خود را، این قدر دانم

که سود من زیان است و زیانم سود می‌گردد

به چشم کم به داغ لاله صحرانشین منگر

که شمع ایمن اینجا در لباس دود می‌گردد

من از زناریان کفر نعمت نیستم صائب

به اندک التفاتی خاطرم خشنود می‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات شاعر دربارهٔ تجربه‌های تلخ و شیرین زندگی می‌پردازد. شاعر از خوشنودی خود در میان دشت و یادآوری زخم‌هایش در شهر سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که دشمنانش نمی‌دانند که درد و رنج او در دل آتش جانش، چگونه تبدیل به عطری و عود می‌شود. شاعر به غبار راه‌ها و مشکلات زندگی اشاره دارد و از عدم اعتماد به وعده‌های روزگار می‌گوید، زیرا او معتقد است که حتی پشیمانی نیز می‌تواند به ناامیدی بدل شود. در پایان، او به این نکته اشاره می‌کند که در زندگی‌اش، گاهی سود و زیان به یکدیگر تبدیل می‌شوند و هرچند در دردها و رنج‌ها ممکن است دیده نشود، اما خوشنودی او از توجهات اندک، سبب دلگرمی‌اش می‌گردد.