نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سر هر کس که گرم از باده منصور می گردد

به چشمش چوب خشک دار نخل طور می گردد

سر دارالامان نیستی گردم، که هر موری

در آن مهمانسرا همکاسه فغفور می گردد

چه خواهد شد من افتاده را از خاک برداری؟

کف دست سلیمان پایتخت مور می گردد

مگردان روی جرأت از دم شمشیر نومیدی

که آه سرد آخر مرهم کافور می گردد

شکر از تلخکامان باز می گیری، نمی دانی

که تنگ شکرت آخر نصیب مور می گردد

کمان کهکشان از آتش آهم ملایم شد

کمان چین ابروی تو کی کم زور می گردد؟

تماشای ترا بر هیچ کس غیر از تو نپسندم

که گر این است حسن، آیینه چشم شور می گردد

اگر یک لحظه از خال لب او چشم بردارم

سویدا در دل بیطاقتم زنبور می گردد

به فکر دامن دشت عدم گاهی که می افتم

به چشمم چار دیوار عناصر گور می گردد

تلاش بزم بی کیفیت گردون مکن صائب

که جای جام می آنجا سر مخمور می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از صائب تبریزی، شاعر بزرگ فارسی‌زبان، به توصیف حالات و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر در این اشعار به مفاهیمی چون عشق، امید و ناامیدی اشاره می‌کند و در هر بیت با تشبیهات و تصاویری زیبا، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او به چالش‌های زندگی، تاثیر باده و شکر بر احساسات تلخ‌کامان و همچنین زیبایی و جذابیت معشوق پرداخته است. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که نباید به دنبال لذت‌های ناپایدار بود، چرا که زندگی واقعیتی سخت و تاریک دارد. اشعار صائب ترکیبی از فلسفه و احساسات عاشقانه است که بر پایه تجربیات انسانی بنا شده‌اند.