نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

خون دل را باده گلفام می دانیم ما

آه را خوشتر ز خط جام می دانیم ما

نیست احسان بنده کردن مردم آزاد را

دانه اهل کرم را دام می دانیم ما

در گلستانی که بلبل نغمه پردازی کند

مطربان را مرغ بی هنگام می دانیم ما

گو مزن در پیش ما منصور لاف پختگی

میوه تا بر شاخ باشد خام می دانیم ما

عاقبت بین است چشم روشن ما چون شرار

نقطه آغاز را انجام می دانیم ما

وحشت اندازد عزیزان را ز اوج اعتبار

گوشه گیری را کنار بام می دانیم ما

می شود در کامرانی روی گردان دل ز حق

بستگی را جامه احرام می دانیم ما

از خسیسان منت احسان کشیدن مشکل است

بخل ممسک را به از انعام می دانیم ما

خنده بیجا، کند عالم به چشم ما سیاه

صبح را دلگیرتر از شام می دانیم ما

پشت شمشیر سؤال از دم بود خونریزتر

خامشی را بدتر از ابرام می دانیم ما

هر که سازد نام ما را حلقه از هم صحبتان

عین رحمت، همچو خط جام می دانیم ما

همچو خاک نرم صائب مردم هموار را

از بصیرت پرده دار دام می دانیم ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دیدگاه شاعر درباره حقیقت‌ها و زیبایی‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از تلخی‌های زندگی (خون دل) که به وسیله شادی‌ها و زیبایی‌ها (باده گلفام) روبه‌رو می‌شود صحبت می‌کند و بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی و خوشی‌های آن در کنار رنج‌ها وجود دارد. او همچنین به بی‌فایده بودن منت گذاشتن بر مردم آزاد اشاره دارد و اینکه در فضای هنری و زیبایی همچون گلستان، از نغمه‌خوانی و نوازندگی بی‌موقع شکایت دارد. شاعر بیان می‌کند که هرچند ظاهراً افراد ممکن است در زندگی خود پخته و کامل به نظر برسند، اما در واقع هنوز خام هستند. همچنین او به تمایلات انسانی و عواقب آن اشاره دارد و می‌گوید که دوری از حقیقت و حال خوب زندگی، مثل احرامی است که انسان را از واقعیات دور می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که بخل و خساست قابل قبول‌تر از منت‌گذاری بر دیگران است و در زندگی، سکوت بعضی از سوالات حتی خطرناک‌تر از پاسخ‌های نادرست است.