نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زدست تنگ بر بی برگ دنیا تنگ می گردد

به ره پیما زکفش تنگ صحرا تنگ می گردد

زجان بگسل اگر آزاده ای، کز رشته مریم

جهان چون دیده سوزن به عیسی تنگ می گردد

زشورم رخنه ها چون کهکشان افتاد در گردون

که می پرزور چون افتاد مینا تنگ می گردد

برآر از قید عقل و هوش دل را، کز نگهبانان

به طفل شوخ میدان تماشا تنگ می گردد

زکثرت نیست بر خاطر غباری سینه صافان را

زجوش عکس بر آیینه کی جا تنگ می گردد؟

زشوق قطع راه عشق اگر برخود چنین بالد

به نقش پای من دامان صحرا تنگ می گردد

وطن زندان شود بر هر که گردد در هنر کامل

که بر گوهر چو غلطان گشت دریا تنگ می گردد

به ریزش هر که عادت کرد در میخانه همت

به افشردن گلویش کی چو مینا تنگ می گردد؟

جهان در دیده کوتاه بینان وسعتی دارد

به مقدار بصیرت ملک دنیا تنگ می گردد

تلاش صدر در بیرون در بگذار و خوش بنشین

که بر بالانشینان بیشتر جا تنگ می گردد

چه سازد تنگنای شهر صائب با جنون من؟

که بر دیوانه من کوه و صحرا تنگ می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعری درباره تنگناها و محدودیت‌هایی است که انسان‌ها در مواجهه با دنیا و زندگی احساس می‌کنند. شاعر به توصیف احساس تنگی در ابعاد مختلف می‌پردازد؛ از تنگی در زندگی مادی تا محدودیت‌های عاطفی و فلسفی. او بیان می‌کند که آزادی و رهایی از قید و بندهای عقل و ملاحظات اجتماعی می‌تواند فرد را از این تنگناها آزاد کند. همچنین به رابطه عشق و هنر نیز اشاره می‌شود و این‌که چگونه این احساسات می‌توانند انسان را به سمت محدودیت‌های جدیدی سوق دهند. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که درک و بینش فرد می‌تواند بر نحوه‌ی دیده‌شدن دنیا و احساس سرگشتگی و تنگی او تأثیر بگذارد.