نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۵۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شود چون بیش نعمت، مایه تشویش می گردد

که نوش بی حساب آهن ربای نیش می گردد

درین بازار هر کس خود فروشی پیشه می سازد

اگر دریای پر گوهر بود درویش می گردد

یکی صد می شود زور کمان از حلقه گردیدن

کی از پیری مسلمان نفس کافر کیش می گردد؟

چنان کز بال و پر طاوس را زیبایی افزاید

زخط سبز حسن ساده رویان بیش می گردد

زخونریزی نگردد قامت خم تیغ را مانع

زپیری بدگهر را دل سیاهی بیش می گردد

چنان کز ابر بی باران شود باطل زراعتها

زافلاس کریمان عالمی درویش می گردد

گر از ناخن رخ آیینه را نتوان خراشیدن

زخط چون صفحه رخسار خوبان ریش می گردد؟

مرا از آن گوشه میخانه افتاده است خوش صائب

که هر کس می گذارد پا در او بیخویش می گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به معضلات و تناقضات زندگی اشاره می‌کند. او می‌گوید که داشتن نعمت زیاد گاهی باعث نگرانی می‌شود و فرد را به سمت چیزهای نامطلوب می‌کشاند. در جامعه، هر کس به نوعی خود را می‌فروشد و ارزش‌های انسانی کمرنگ می‌شود. او اشاره می‌کند که حتی پیری و بدگمانی می‌تواند به دل سیاه و کوری انسان‌ها منجر شود. در نهایت، شاعر با اشاره به زیبایی‌های ظاهری، می‌گوید که زیبایی‌های واقعی از درون انسان‌ها نشأت می‌گیرد و در میخانه به نوعی فراموشی از خود و رهایی از قید و بندها وجود دارد.