نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سفیدی پرده‌دار چشم خون‌پالا نمی‌گردد

کف دریا ز طوفان مانع دریا نمی‌گردد

ز شوق پای‌بوس بحر در سر آتشی دارم

که سیل من غبارآلود از صحرا نمی‌گردد

مکن با عشق ای عقل گران‌جان دعوی بینش

که کوه قاف هم‌پرواز با عنقا نمی‌گردد

به صد امید دل را صیقلی کردم، ندانستم

که در آیینه آن آیینه‌رو پیدا نمی‌گردد

ز تنهایی دل خود می‌خورد خو کرده صحبت

به خود هرکس که گردید آشنا تنها نمی‌گردد

ز تصویر دل شیرین به خود چون بید می‌لرزم

وگرنه تیشه من کند از خارا نمی‌گردد

مگر می‌آورد آبی به روی کار ما، ورنه

به آب زندگانی آسیای ما نمی‌گردد

ندارد موشکافی حاصلی غیر از پریشانی

نپوشد تا نظر از خود کسی بینا نمی‌گردد

ندارد راه در دل‌های قانع شورش دنیا

که هرگز آب گوهر تلخ از دریا نمی‌گردد

اگر ذوق سخن داری دل خود ساده کن صائب

که بی‌آیینه هرگز طوطیی گویا نمی‌گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر با مضامین عشق و تنهایی به توصیف احساسات عمیق انسانی می‌پردازد. شاعر ابتدا به تضادهای زندگی اشاره می‌کند، مانند اینکه چگونه اشیا یا حالات نمی‌توانند به آنچه در نظر است تبدیل شوند. او از شوق و آرزوهایش برای وصال به معشوق می‌گوید و به چالش‌های عشق و درک آن اشاره می‌کند. در ادامه، شاعر به تنهایی و اثرات آن بر روح و دل آدمی می‌پردازد و بیان می‌کند که گاهی آشنایی با دیگران نیز نمی‌تواند ما را از تنهایی نجات دهد. همچنین به نیاز به درک و بصیرت در عشق و زندگی اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر می‌گوید که اگر انسان بخواهد به زیبایی‌های زندگی دست یابد، باید در دل خود سادگی و صداقت داشته باشد.