نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خط از خون مانع آن غمزه کافر نمی گردد

زبان شمشیر را پیچیده از جوهر نمی گردد

بلایی نیست چون افسردگی دلهای روشن را

نمی گردد یتیم این قطره تا گوهر نمی گردد

از ان از گرد عصیان رو نمی تابم که آیینه

نگردد تا سیه، مشتاق روشنگر نمی گردد

شکایت نیست از دور فلک ارباب عرفان را

دل مستان ملول از گردش ساغر نمی گردد

صدا از کوه برگردد، عجب کوهی است تمکینش

که از دلبستگی فریاد از آنجا برنمی گردد

عبث آن جنگجو بر آب و آتش می زند خود را

برات خط چو حکم آسمانی برنمی گردد

نمی سوزد چراغ هیچ کس تا صبحدم صائب

کدامین اخگر سوزنده خاکستر نمی گردد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بررسی احساسات عمیق و معضلات انسانی می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که مرزها و موانع خارجی، از جمله خط و زبان، نمی‌توانند بر خوی و غم‌های دل انسان تأثیرگذار باشند. افسردگی و مشکلات روحی، همچون یتیمی دردناک، نمی‌توانند انسان را واقعی‌تر یا ارزشمندتر سازند. همچنین، شاعر از ناپایداری زندگی و تکرار سرنوشت می‌گوید که هیچ‌گاه نمی‌توان از دست تقدیر فرار کرد. او به عمق ارتباطات انسانی و داخلی می‌پردازد و این‌که جلوه‌های بیرونی زندگی، چون ساغر دور فلک، نمی‌توانند دل مستان را آرام کنند. تمامی این مفاهیم به ما یادآوری می‌کند که نباید بر موانع ظاهری و مشکلات تأکید کنیم، چرا که در نهایت، درون انسان است که اهمیت دارد.