نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل چرخ بداختر نرم از یارب نمی گردد

به افسون این گره باز از دم عقرب نمی گردد

نمی آید زچندین چشم کار یک دل روشن

شب تاریک، روز از کثرت کوکب نمی گردد

زباران ساز شد گلبانگ رعد ابر بهاران را

بلند آوازه بی ریزش کس از منصب نمی گردد

حجاب باده لعلی نگردد سبزی مینا

زخط پوشیده رنگ سیب آن غبغب نمی گردد

به حرف پوچ صائب هر که نگشاید دهان خود

شهید زخم دندان ندامت، لب نمی گردد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به کلافگی و پیچیدگی‌های زندگی و احساسات انسانی می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که دل نرم و آرامش می‌یابد و مشکلات صرفاً با جادو یا افسون حل نمی‌شوند. روشنایی و امید از دل‌های روشن ناشی می‌شود و نه از تعداد ستاره‌ها. همچنین، زیبایی واقعی و احساسات عمیق را نمی‌توان از ظواهر سطحی و بی‌محتوا دریافت کرد. در نهایت، اشاره می‌شود که بدون باز کردن دهان و بیان احساسات، کسی نمی‌تواند از زخم‌های درونی خود رهایی یابد.