نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به زنجیر تعلق خلق را دست قضا بندد

چو صیادی که صید کشتنی را دست و پا بندد

شکار لنگ می‌جویند صیاد‌ان کم فرصت

همیشه پای خواب آلود را غفلت حنا بندد

نگردد توتیا در زیر دیوار گرانجانی

چو برگ کاه هر کس خویش را بر کهربا بندد

قضا چون سایه از دنبالهٔ اعمال می‌آید

گناه لغزش خود را چرا کس بر قضا بندد؟

قضا را دست پیچ خود کند در کجروی نادان

گناه خویشتن را کور دایم بر عصا بندد

درین میخانه هر کس در دل خم راه می‌جوید

همان بهتر که چون ساغر لب از چون و چرا بندد

به زهد خشک نتوان عشق را مغلوب خود کردن

چگونه دست آتش را کسی با بوریا بندد؟

اگر از طعنهٔ عاجزکشی صائب نیندیشد

به آه گرم دست کهکشان را بر قفا بندد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مسائل قضا و قدر و ارتباط آن با اعمال انسان می‌پردازد. شاعر با تمثیل‌هایی چون صیاد و شکار، به وضوح نشان می‌دهد که سرنوشت و قضا، انسان را به زنجیر تقدیر می‌بندد و هر فرد نمی‌تواند به سادگی از آن فرار کند. او به غفلت و خواب آلودی انسان‌ها اشاره می‌کند که موجب می‌شود نتوانند در برابر قضا و تقدیر ایستادگی کنند. همچنین، بر این نکته تأکید می‌شود که انسان باید مسئولیت اعمال خود را بپذیرد و نتوان با زهد خشک یا تدبیر نادرست بر احساسات و عشق غلبه کرد. بیت‌های پایانی نیز به نحوهٔ اندیشیدن و اظهارنظر در مورد مسائل زندگی اشاره دارد و بیان می‌کند که تنها از طریق تفکر عمیق و پذیرش واقعیات می‌توان به حقیقت دست یافت. در نهایت، این شعر تأکید می‌کند که انسان باید در میانهٔ بی‌ثباتی‌های زندگی، به دنبال شناخت خود و مسئولیت‌پذیری باشد.