نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سر منصور بار آن تیغ بی‌زنهار می‌آرد

نهالی را که خون آبش بود سربار می‌آرد

به خورشید درخشان می‌رسد چون قطرهٔ شبنم

به این گلزار هرکس دیدهٔ بیدار می‌آرد

چونی هرکس در این وادی به صدق دل کمر بندد

نهال آرزویش تنگ شکربار می‌آرد

چراغش چون چراغ پیر کنعان می‌شود روشن

به این بازار هرکس چشم چون دستار می‌آرد

ز هم مگشای آن چاک گریبان را که چشم بد

شبیخون بر چمن از رخنه دیوار می‌آرد

چه افسون کرد در کار چمن این بوستان‌پیرا؟

که هرجا بید مجنونی است لیلی بار می‌آرد

تو ای مشاطه فکر گل مکن از بهر دستارش

که بلبل گل به نذر آن سردستار می‌آرد

ندارد ذوق تحسین چشم و دل سیر سخن صائب

خوشامد طوطیان را بر سر گفتار می‌آرد

خمارم گرچه از حالی به حالی می‌برد صائب

به حال خود مرا یک ساغر سرشار می‌آرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی‌های طبیعت و تأثیرات روحی آن اشاره می‌کند. او از گلزارها و درختان سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که هر انسان با چشم باز می‌تواند زیبایی‌ها و آرزوهای خود را به حقیقت تبدیل کند. اشاره به چراغ که به روشنایی می‌رسد، نمادی از آگاهی و حقیقت است. همچنین، شاعر به دلایل و عشق درون اشاره می‌کند و به دیگران هشدار می‌دهد که از بدی‌ها و حسادت‌ها دوری کنند. در نهایت، او به تأثیر کلمات و هنر سخن‌وری بر احوال و روحیات انسان‌ها اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که هر چه زیبا و دلنشین است، به زندگی بُعدی شیرین می‌بخشد.