غزل شمارهٔ ۲۸۹۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
تماشای بتان از چشم خون بسیار میآرد
نگاه گرم آخر آه آتشبار میآرد
نیم طوطی که با آیینه باشد روی حرف من
مرا چشم سخنگو بر سر گفتار میآرد
در آن گلشن که من دست تصرف در بغل دارم
گل از شوخی شبیخون بر سر دستار میآرد
مبر ز اندازه بیرون صحبت یاران یکدل را
که صحبت چون مکرر شد ملالت بار میآرد
زمین ریگ بوم حرص سیرابی نمیداند
قناعت مرد را آبی به روی کار میآرد
به زیر گنبد دستار آخر پهن شد زاهد
تعین بر سر آدم بلا بسیار میآرد
نفس فهمیده زن تا برخوری از زندگی صائب
که خرج بیتأمل تنگدستی بار میآرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تاثیرات نگاه و حضور معشوق سخن میگوید که میتواند شادی و درد را به همراه داشته باشد. او با اشاره به زیباییهای دنیا و تعاملات اجتماعی، به خطر ملالت در گفتگوها اشاره میکند و هشدار میدهد که اگر صحبتها تکراری شوند، خستهکننده خواهند شد. همچنین، شاعر به اهمیت قناعت و سادهزیستی میپردازد و میگوید که حرص و ولع باعث نارضایتی میشود. در نهایت، او به چالشهای زندگی و دشواریهای مالی اشاره میکند که ممکن است انسان را به تنگدستی برساند.