نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کسی تاب خدنگ غمزه آن دلربا دارد

که چون آیینه از جوهر زره زیرقبا دارد

در آن وادی که من از تشنگی بر خاک می غلطم

سراب ناامیدی جلوه آن بقا دارد

به اندک روزگاری تاک شد از سرو رعناتر

نگردد زیر دست آن کس که دستی در سخا دارد

ندیدم یک نفس راحت زحس ظاهر و باطن

چه آسایش در آن کشور که ده فرمانروا دارد؟

من آن آتش نو امر غم که چون از یکدگر ریزم

زگرمی استخوانم شمع در راه هما دارد

مرا بیطاقتی محروم دارد از وصال او

که از آتش شرر را اضطراب دل جدا دارد

فریب دولت ده روزه دنیا مخور صائب

که آخر بدورق گرداندنی بال هما دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق خود درباره عشق و مصیبت‌ها می‌پردازد. او می‌گوید که فردی می‌تواند زیبایی‌های دلربا را تحمل کند که در دلش قدرت و استقامت داشته باشد. در جهانی که او در آن به سر می‌برد، ناامیدی مانند سراب است و او در عطش عشق به زمین می‌افتد. او به زیبایی و سرسبزی عشق اشاره می‌کند که به سرعت زوال می‌یابد. شاعر همچنین به بی‌راحتی و ناپایداری زندگی اشاره دارد، جایی که سلطنت و قدرتی وجود ندارد که آرامش را هدیه دهد. او از آتش عشق صحبت می‌کند که او را می‌سوزاند و در عین حال، هشدار می‌دهد که به فریب‌های دنیا اعتماد نکنیم، زیرا همه چیز زودگذر است. این شعر نشان‌دهنده تنش میان عشق، ناامیدی و فریب‌های دنیوی است.