نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۰۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مغیلان پای نازک طینتان را در حنا دارد

چه غم دارد زخار آن کس که آتش زیر پا دارد؟

مکش رو در هم از حکم قضا، ورمی کشی در هم

چه پروا آتش از چین جبین بوریا دارد؟

نشان مردمی در مردم عالم نمی یابم

اگر دارد وجودی مردمی، مردم گیا دارد

درین صحرای وحشت خضر دلسوزی نمی بینم

مگر هم گرم رفتاری چراغم پیش پا دارد

زمین خاکساری سایه گل بر نمی تابد

صبا با آن سبکروحی درین ره نقش پا دارد

درخت رز به صد رعنایی اول برون آمد

زپا هرگز نیفتد هر که دستی در سخا دارد

به خاموشی زمکر دشمن بدرگ مشو ایمن

چو توسن گوش خواباند لگدها در قفا دارد

زپیش دیده صائب چنین دامن کشان مگذر

که چون بند قبا صد جا سر بند ترا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامین عمیق انسانیت، عشق و سرنوشت می‌پردازد. شاعر به توصیف حال و روز انسان‌ها در دنیای پرآشوب می‌پردازد و ناتوانی و دردهای آن‌ها را بیان می‌کند. در میان این سختی‌ها، شاعر به وجود محبت و دلسوزی‌های کم‌یاب اشاره می‌کند و از کمبود مردانگی در رفتارها سخن می‌گوید. او با اشاره به طبیعت و زیبایی آن، نمادهایی از صداقت و انسانیت را جستجو می‌کند و در نهایت هشدار می‌دهد که در دنیای پرخطر نباید از مسیر خود منحرف شد و به دقت باید مراقب گرایشات و رفتارهای دیگران بود. شعر با نگاهی عمیق به روح بشر و چالش‌های آن، پیامی از امید و تلاش برای بهتر شدن را منتقل می‌کند.