نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۰۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خوشا چشمی که بر روی عرقناکی نظر دارد

خوشا ابری که آب از چشمه خورشید بردارد

مشو ایمن زچشم شرمگین آن کمان ابرو

که چندین تیغ بی زنهار در زیر سپر دارد

نباشد دور از سیمین بران اسباب خودبینی

که صبح آیینه خورشید را در زیر سر دارد

چو بینم شیشه ای خالی زمی خونم به جوش آید

رگ ابری که بی آب است حکم نیشتر دارد

نگردد پرده چشم خدابین عالم ظاهر

که در آیینه، روی حرف طوطی با شکر دارد

مرا در پای خم برمی پرستی رشک می آید

که از فکر تو دستی چون سبو در زیر سر دارد

مده ره در حریم مغز خود زنهار نخوت را

کز این باد مخالف کشتی دولت خطر دارد

زپر گویی زبان موج بر خاشاک می غلطد

زلب بستن صدف مهر خموشی از گهر دارد

از ان پر گل بود دامان تر ابر بهاران را

که اشک بی شمار و خنده های مختصر دارد

مشو غافل ز احوال ضعیفان با فلک قدری

که گر از دیده سوزن فتد عیسی خطر دارد

چه باشد عالم فانی و عرض و طول آن صائب؟

همایی دولت روی زمین در زیر پا دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و لطافت چشم‌ها، ابرها و دنیای طبیعی اشاره می‌کند. او به خطراتی که در زیر ظواهر زیبا پنهان است، مانند کمان ابرو و چشمان شرمگین، توجه می‌دهد و نسبت به خودبینی و غفلت از حقایق زندگی هشدار می‌دهد. شاعر از خالی بودن شیشه و رگ ابری بی آب، به عنوان نماد ضعف و آسیب‌پذیری یاد می‌کند و تاکید می‌کند که دنیا و داشته‌های مادی فانی هستند. او همچنین به اهمیت توجه به حال ضعیفان و پرهیز از غرور اشاره می‌کند و در نهایت به زیبایی و زوال دنیا و قدرتی که انسان می‌تواند در آن داشته باشد، اشاره می‌کند.