نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۱۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نظر چون موشکاف از زلف عنبر فام بردارد؟

که زیرک نیست هر مرغی که چشم از دام بردارد

زخون بیگناهان است دامنگیرتر رنگش

نظر عاشق چسان زان چهره گلفام بردارد؟

زشکر خنده زهر چشم خوبان کم نمی گردد

که ممکن نیست شکر تلخی از بادام بردارد

به حرف تلخ او امیدها دارم، ولی ترسم

که آن لبهای شیرین تلخی از دشنام بردارد

کند پهلو تهی از گل زناز و سرکشی خارش

درین صحرا به امید چه عاشق گام بردارد؟

نگردد عالم روشن به چشمش تیره هر ساعت

گر از باریک بینی دل عقیق از نام بردارد

مشو غافل زپاس وقت هنگام سخن گفتن

که دست از سر به بانگی مرغ بی هنگام بردارد

شکیب از میوه نارس نباشد طفل طبعان را

به دشواری هوس دل ز آرزوی خام بردارد

سرودی از جهان بیخودی آغاز کن مطرب

که از خاطر مرا اندیشه انجام بردارد

به حرف و صوت نتوان داد تسکین بیقراران را

کجا از دل مرا غم نامه و پیغام بردارد؟

به مزد خامشی پرزر شود چون غنچه دامانش

اگر دل سایل بی شرم از ابرام بردارد

زتاج زر سبکسر نخوتی دارد، نمی داند

که باد این کوزه را زود از کنار بام بردارد

دل بیتاب هم زان چشم می پوشد نظر صائب

اگر مخمور دست رعشه دار از جام بردارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی نگاه دقیق و عمیق به مسائل عشق و روابط انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویر زیبا، به این نکته می‌رسد که تنها ظاهربینی کافی نیست و باید به عمق احساسات و واقعیت‌ها توجه کرد. او به ناامیدی از شیرینی‌های ظاهری اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی پشت لبخند و زیبایی، تلخی و درد وجود دارد. همچنین به اهمیت صبر و درک زمان مناسب برای گفتگو و عمل اشاره می‌کند و بر این عقیده است که عشق و احساسات نباید به راحتی تحت تاثیر ظاهر قرار گیرند. در نهایت، شاعر بر اهمیت خویشتن‌داری و توجه به واقعیات در روابط تأکید می‌کند.