نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا از تیغ سرگرم محبت باک می دارد؟

سرعاشق کمند وحدت از فتراک می دارد

ندارد پاک گوهر شکوه ای از تلخی دوران

صدف در سینه دریا دهن را پاک می دارد

مپرس از زاهدان خشک سر گوهر عرفان

که از دریا لب ساحل خس و خاشاک می دارد

زچوب خشک گردد شعله بیباک سرکش تر

کجا از دار پروا عاشق بیباک می دارد؟

لباس غنچه تنگی می کند بر خنده گلها

فلک دانسته اهل عشق را غمناک می دارد

ندارد زلف آن بیباک پروا از غبار خط

کجا اندیشه چشم شوخ دام از خاک می دارد؟

میفشان آستین بی نیازی برنواسنجی

که چون گل هر طرف چندین گریبان چاک می دارد

مکن زنهار تکلیف قبا دیوانه ما را

که عاشق از گریبان حلقه فتراک می دارد

به بخت تیره صائب صلح کن با نور آگاهی

که زنگ از بخت سبز آیینه ادراک می دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و بی‌پروا بودن عاشقانه است. شاعر به طور نمادین اشاره می‌کند که عشق واقعی از مشکلات و تلخی‌های زندگی نمی‌هراسد. او به عشق خالص و آزاد اشاره دارد که از زاهدان خشک و محدودیت‌های فکری دور است. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که عاشق واقعی مانند گلی است که حتی در سختی‌ها نیز شاداب و زنده می‌ماند و خود را از خاک و غبار نمی‌هراساند. در نهایت، او به اهمیت آگاهی و روشن‌فکری در مسیر عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که باید از قید و بندهای دنیا رهایی یابیم تا به نور حقیقت دست یابیم.