غزل شمارهٔ ۲۹۵۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هنرور را هنر گرد غم از دل برنمی دارد
که پروای لب خشک صدف گوهر نمی دارد
دلیل جوهر ذاتی است دلجویی ضعیفان را
که هر تیغی که باشد کند، سوزن بر نمی دارد
اگر خواهی دل روشن به آه گرم زور آور
که این آیینه غیر از آه، روشنگر نمی دارد
برآ از خویشتن گر شهپر پرواز می خواهی
که تا در بیضه باشد مرغ بال و پر نمی دارد
زنقش آرزو ساده است لوح سینه عاشق
که چون آیینه گردد صیقلی جوهر نمی دارد
لب میگون او را نیل چشم زخم باشد خط
وگرنه آتش یاقوت خاکستر نمی دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون غم، آرزو، و دلجویی از دیگران میپردازد. شاعر میگوید که هنر نمیتواند غم را از دل برطرف کند و نشان میدهد که برای دل شادابی و روشنایی نیاز به تلاش و دلیلی عمیق است. همچنین، او به مفهوم پرواز و آزادی اشاره میکند و میگوید که برای رسیدن به آرزوها باید از خود گذشت و به تلاش ادامه داد. در نهایت، او تأکید میکند که زیبایی ظاهری و ظرافتها نمیتوانند عمق احساسات و جوهر انسانی را نشان دهند.