نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شعور از زاهد خشک آن لب می نوش می گیرد

زسنگ خاره دل آن چشم بازیگوش می گیرد

توان از بندگی آزادگان را صید خود کردن

که قمری سرو را از طوق در آغوش می گیرد

سبوی باده را از دست هم گیرند مخموران

نباشد بار بر دل هر که بار از دوش می گیرد

به همواری زفکر خصم بدگوهر مشو ایمن

که اکثر پای مردم را سگ خاموش می گیرد

زراه بردباری خصم را شیرین زبان کردم

که موم از نیش زنبوران به نرمی نوش می گیرد

بود بالاتر از گفتار، شان مهر خاموشی

نگیرد خوان زنعمت آنچه از سرپوش می گیرد

چو مژگان می شود خار سر دیوارها رنگین

چنین از ناله ام گر خون گلها جوش می گیرد

زبان خار تهمت کوته است از پاکدامانان

به جرأت شمع را فانوس در آغوش می گیرد

به من صائب کجا همچشم گردد ابر نیسانی؟

که دریا از صدف پیش سر شکم گوش می گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به بررسی مفاهیم عمیق و فلسفی دربارهٔ عشق، آزادی، و انتقادات اجتماعی می‌پردازد. شاعر از زهد و پرهیزکاری به نوعی نقد می‌کند و نشان می‌دهد که برخی از انسان‌ها به رغم ظاهری خشک و جدی، از لذت‌های زندگی بهره می‌برند. همچنین بر اهمیت آزادگی و خودآگاهی تأکید می‌کند و بر این نکته می‌پردازد که دشمنان و بدخواهان در کمین هستند و باید با احتیاط عمل کرد. در نهایت، شاعر به زیبایی و ظرافت طبیعت و انسان‌ها اشاره می‌کند و به این نکته می‌رسد که در زندگی برخی از نعمت‌ها تنها بر اساس درک و دریافت ما از آن‌ها معنا پیدا می‌کنند.