نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به ابرام آن که از دنیاپرستان کام می گیرد

زریگ از چربدستی روغن بادام می گیرد

گلستان می کند نزدیکی معشوق زندان را

به ذوق گنج، قارون زیر خاک آرام می گیرد

به پیغامی از ان لبهای شکربار خرسندم

که دور افتاده فیض بوسه از پیغام می گیرد

فضولیهای مهمان بر خسیسان بار می باشد

فلک را زود دل از مردم خود کام می گیرد

چه بیتاب است در گرداندن جا خاتم دولت

به روی دست، اخگر بیش ازین آرام می گیرد

کسی از رهروان توفیق وصل کعبه دریابد

که چشمش از سفیدی جامه احرام می گیرد

زجمعیت چه حاصل چون تقاضا نیست همراهش؟

تهیدست است از نو کیسه هر کس وام می گیرد

زچشم شور حاسد تلخ شد خوابم، چه حرف است این

که تلخی را نمک از طینت بادام می گیرد؟

به چوب از شانه دست زلف بست از دلبری خالش

که چون افتاد گیرا دانه جای دام می گیرد

چرا سازم زحرف تلخ جانان رو ترش صائب؟

که آن لبهای شیرین تلخی از دشنام می گیرد

اگر میخانه قسمت تهی شد از می صافی

که درد باده را صائب ز درد آشام می گیرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به مضامین مختلفی اشاره می‌کند. او از زندگی دنیاپرستان و لذت‌های زودگذر آن‌ها سخن می‌گوید و به زیبایی‌های عشق و معشوق اشاره می‌کند. در بیت اول، به تلاش ابرام برای رسیدن به لذت‌های دنیوی می‌پردازد. زریگ به هنرمندی روغن بادام می‌پردازد که به نوعی نماد زندگی راحت است. او همچنین به زندانی بودن در عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که این زیبایی آرامش شگفت‌انگیزی به او می‌دهد. سخن از نعمت‌های عشق و بوسه‌هاست که به ما حس شادی می‌دهد. شاعر به دنیای خراب و تهی‌دست اشاره می‌کند؛ کسانی که از یکدیگر بهره‌ای نمی‌برند. در ادامه، به حسرت‌ها و تلخی‌های ناشی از حسادت و دردهای ناشی از عشق تلخ می‌پردازد. همچنین، با اشاره به میخانه، اعتیاد و دردهای ناشی از آن را به تصویر می‌کشد. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، حسرت، لذت و تلخی‌های زندگی را به نمایش می‌گذارد.