نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تن آسانی عنان زندگانی را نمی گیرد

گرانباری زمام کاروانی را نمی گیرد

سبکسیری شود سیلاب را در سنگلاخ افزون

گرانخوابی عنان زندگانی را نمی گیرد

فریب نشأه افیون مخور زنهار در پیری

که جز می نشأه ای جای جوانی را نمی گیرد

به تدبیر از قضای حق میسر نیست جان بردن

سپر پیش بلای آسمانی را نمی گیرد

بخیلان گر کنند استادگی در شکر افشانی

زطوطی هیچ کس شیرین زبانی را نمی گیرد

زبیقدری غباری نیست بر دل پاک گوهر را

کسادی از گهر روشن روانی را نمی گیرد

نمی گردد غبار خط زرفتن حسن را مانع

زبرق ابر سیه آتش عنانی را نمی گیرد

نسازد پرده شرم از عتاب آن شوخ را خامش

که فانوس از چراغ آتش زبانی را نمی گیرد

نپوشد چشم اگر آن سنگدل از دیدن عاشق

خموشی پیش راه همزبانی را نمی گیرد

ندارد خط مشکین رتبه آن لعل جان افزا

سیاهی جای آب زندگانی را نمی گیرد

عرق بی خواست زان رخسار شرم آلود می جوشد

چمن پیرا زشبنم دیده بانی را نمی گیرد

طلای خالص از آتش نبازد رنگ را صائب

بهار از عاشقان رنگ خزانی را نمی گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیان‌کننده‌ی مضامینی از فلسفه‌ی زندگی و چالش‌های آن است. شاعر به تأمل در مورد ارزش‌ها و چالش‌هایی می‌پردازد که انسان‌ها در طول زندگی با آن‌ها مواجه هستند. او به عدم توانایی در کنترل زندگی و تأثیربلی بر آن اشاره می‌کند و می‌گوید که راحتی و آسایش نمی‌تواند جان زندگی را حفظ کند. همچنین، تأکید می‌کند که فریب ظواهر و لذت‌های زودگذر نباید انسان را از مسیر اصلی زندگی منحرف کند. در نهایت، شعر بر این نکته تأکید دارد که در برابر دشواری‌ها و بلایای زندگی، باید به حقیقت و خلوص درونی خود پایبند بود و نگذارد که ظواهر بی‌اهمیت، ما را فریب دهد.