نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

غباری از بیابان جنون بالا نمی گیرد

که دل از سینه لیلی ره صحرا نمی گیرد

زمین سینه عاشق عجب خاصیتی دارد

که تا سرکش نباشد نخل، در وی پا نمی گیرد

رسانیده است جایی همت من بی نیازی را

که آتش را خس و خارم زاستغنا نمی گیرد

اگر پای حسابی روز محشر در میان باشد

سر خاری ازین گلزار پای ما نمی گیرد

غبار غم زمین و آسمان را تنگ اگر سازد

فضای گوشه دل را کسی از ما نمی گیرد

ندارد همچو ما غالب شریکی محنت عالم

کسی از پا نمی افتد که دست ما نمی گیرد

زبان گندمین تنخواه نان جو بود صائب

فلک روزی عبث از مردم دانا نمی گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات پیچیده عاشقانه و مشکلات انسانی می‌پردازد. شاعر به بیابان جنون اشاره می‌کند و می‌گوید که دل عاشق نمی‌تواند از لیلی دور شود. او خاصیت زمین را بیان می‌کند که عشق و سرکشی در آن تأثیرگذار است. شاعر همچنین به بی‌نیازی و آتش درون اشاره کرده و می‌گوید که در روز حساب، هیچ گلی از سختی‌ها و مصائب او نمی‌افتد. در نهایت، او به تنهایی و دردهایش در جهان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کسی در این بسیاری از مشکلات به او کمک نمی‌کند، همچنین بر بی‌فایده بودن تلاش‌های انسان‌ها در برابر سرنوشت تأکید دارد.