غزل شمارهٔ ۲۹۸۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
علایق دامن آزاده ما را نمی گیرد
کمند رشته مریم مسیحا را نمی گیرد
کجا مجنون ما گستاخ گیرد دامن لیلی؟
که از پاس ادب دامان صحرا را نمی گیرد
مرا ترساند از زخم زبان ناصح، نمی داند
که خس دامان سیل دشت پیما را نمی گیرد
مشو غافل زپاس وقت اگر آسودگی خواهی
که خواب روز جای خواب شبها را نمی گیرد
ندارد آرزو ره در دل آزاده ام صائب
زمین پاک من نخل تمنا را نمی گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به آزادی و رهایی روح انسان اشاره میکند. او بیان میکند که علایق و وابستگیها نمیتوانند او را محدود کنند و دل آزادهاش نمیگذارد که به دامانی از قید و بند برسد. برخی عبارات هم به نادانی و ترس از انتقاد میپردازند و یادآوری میکنند که زندگی در این دنیا نیاز به حواس جمعی دارد. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که آرزوهای او به راحتی به دست نمیآید و زمین پاک او نماد نخل آرزوهایش است که به ثمر نمینشیند.