غزل شمارهٔ ۲۹۹۳ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
اگرچه خاکسارم بر جهان پا می توانم زد
کف خاکی همان در چشم دنیا می توانم زد
مروت نیست در غربت فکندن سنگ طفلان را
وگرنه خیمه چون مجنون به حصار می توانم زد
زفکر زاد عقبی پایم از گل برنمی آید
وگرنه پشت پا آسان به دنیا می توانم زد
اگر چون صبح باشد عزم صادق در بساط من
به قلب چرخ چون خورشید تنها می توانم زد
دلم چون برگ بید از آب زیر کاه می لرزد
وگرنه سینه چون کشتی به دریا می توانم زد
اگر سودا مرا چون گردباد از خاک بردارد
سراسرها درین دامان صحرا می توانم زد
به آزادی نمی سازد دل عاشق گرفتاران
زدام زلف، صائب ورنه سروا می توانم زد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به احساسات و وضعیت خود در زندگی میپردازد. او به قابلیتهایش اشاره میکند که اگرچه خاکسار و در موقعیت سختی قرار دارد، میتواند بر جهان تاثیر بگذارد. او از عدم مروت در آزار کودکان در غربت سخن میگوید و همچنین به مهاجرت و حسرتهای خود اشاره میکند. او به قدرت ارادهاش اشاره دارد و اینکه اگر تصمیم قاطع بگیرد، میتواند بر مشکلات غلبه کند. در نهایت، او به عشق و آزادی اشاره میکند و میگوید که دل عاشق نمیتواند به راحتی راضی شود و در عین حال به قدرت خود در مقابله با چالشها اشاره میکند.