نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زآه و دود عاشق حسن را کلفت نمی‌گیرد

که آب زندگانی را دل از ظلمت نمی‌گیرد

مرا کرده است وحشی آنچنان اندیشه لیلی

که با آهو دل مجنون من الفت نمی‌گیرد

مگر دست دعایی چند را همدست خود سازد

وگرنه دست تنها دامن دولت نمی‌گیرد

ز معنی هرکه بیگانه است از خلوت کند وحشت

وگرنه اهل معنی را دل از خلوت نمی‌گیرد

به رشوت عامل از خود گر کند اصحاب سلطان را

مکافات عمل از هیچ کس رشوت نمی‌گیرد

مپرس از ساده‌لوحان صورت حال جهان صائب

که دل آیینه را از عالم صورت نمی‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی عشق و مشکلات آن می‌پردازد. شاعر می‌گوید که درد و رنج عشق حسن او را تحت تأثیر قرار نمی‌دهد و زندگی‌اش را از تاریکی نمی‌رهاند. او به وضعیت خود به عنوان "وحشی" اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق او به لیلی باعث شده که دلش نتواند به هیچ چیز دیگری محبت ورزد. شاعر همچنین به دعا و یاری از دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون همکاری، دستیابی به موفقیت دشوار است. او به معنای واقعی و عمیق زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که از حقیقت دور هستند، نباید انتظار آرامش و اطمینان داشته باشند. در نهایت، شاعر به سادگی‌لوحی افراد در درک واقعیات زندگی انتقاد می‌کند و می‌گوید که آنها نمی‌توانند عمق احساسات را درک کنند.