نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به خلوت هر که رخت از حلقه جمعیت اندازد

زگرداب خطر خود را به مهد راحت اندازد

کسی را می رسد لاف کرم چون چشمه حیوان

که نقد جان به دامن خضر را در ظلمت اندازد

خطرها باشد از آه ضعیفان سربلندان را

که مویی کاسه فغفور را از قیمت اندازد

گلوی خویش می مالد به تیغ از کوته اندیشی

سپر هر کس که پیش دشمن کم فرصت اندازد

ندارم از غریبی شکوه ای از سازگاریها

مگر یاد وطن گاهی مرا در غربت اندازد

سبک مغزی که از دنیا تن آسانی طمع دارد

به راه سیل بستر بهر خواب راحت اندازد

به تحریک صبا از جا غبارش برنمی خیزد

به خاک تیره هر کس را که خواب غفلت اندازد

از ان از گوشه عزلت نمی آیم برون صائب

که ترسم سایه بر فرقم همای دولت اندازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به خلوت و تنهایی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که کسی که از جمعیت دور شود، می‌تواند خود را از خطرات دور کند و به آرامش برسد. او به نوعی نقد به کسانی می‌زند که فخر و لاف می‌زنند، در حالی که ارزش واقعی زندگی و جان فرد در دست کسانی است که در ظلمت به دنبال دانش و خرد هستند. شاعر همچنین خطرات ناشی از ضعف و ناتوانی را به تصویر می‌کشد و به این نکته اشاره می‌کند که بی‌فکری و عدم احتیاط می‌تواند فرد را به دردسر بیندازد. او از احساس غربت و یاد وطن سخن می‌گوید و اینکه این یاد تنها بر ویرانی و غم او می‌افزاید. همچنین به افرادی که به راحت‌طلبی تن می‌دهند و به طور کلی از دنیا بی‌خبرند، انتقاد می‌کند. در پایان، شاعر تأکید می‌کند که از گوشه عزلت خود بیرون نمی‌آید، زیرا می‌ترسد که سایه ممکن است بر او سایه افکند و فرصت‌های خوب را از او بگیرد.