نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دل آزاده را هرگز غم عالم نمی‌گیرد

مسیحا را کمند رشتهٔ مریم نمی‌گیرد

نگردد دام ره زیب جهان دل‌های روشن را

که رنگ و بوی گلشن دامن شبنم نمی‌گیرد

برو ناصح به کار غیر کن این چرب‌نرمی را

که داغ شوخ چشم ما به خود مرهم نمی‌گیرد

گهر بر آبروی خویش می‌لرزد، نمی‌داند

که ابر بی‌نیاز ما ز دریا نم نمی‌گیرد

نمی‌چسبد به دل تن‌پروران را حرف اهل دل

چو کاغذ چرب باشد نقش از خاتم نمی‌گیرد

کسی کز تنگدستی هر دم آویزد به دامانی

ندانم دامن شب را چرا محکم نمی‌گیرد؟

مزن دست تأسف بر هم از مرگ سیه‌کاران

که خون مرده را هرگز کسی ماتم نمی‌گیرد

چه مطلب خوشتر از پاس نفس اهل بصیرت را؟

سخن را عیسی ما از لب مریم نمی‌گیرد

پر کاهی است کوه درد در میزان آزادان

ز بار دل قد سرو و صنوبر خم نمی‌گیرد

سر هرکس که گرم از کاسه زانوی خود گردد

به منت جام را صائب ز دست جم نمی‌گیرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف روح آزاد و قوی می‌پردازد که از غم و رنج‌های دنیا متاثر نمی‌شود. او اشاره می‌کند که افرادی که دل روشن دارند، به دام رنگ و بوی دنیای فانی گرفتار نمی‌شوند. ناصحان و مشاوران نمی‌توانند تأثیر زیادی بر دل‌های عاشق بگذارند، چرا که دردها و زخم‌های عمیق عشق قابل درمان نیستند. شاعر به تنگدستان و کسانی که به شرافت و اصل خویش می‌چسبند، اشاره دارد و معتقد است که افراد ناآگاه نمی‌توانند از ارزش‌های واقعی زندگی بهره‌مند شوند. او از بی‌اعتباری شکایت و ماتم بر مرگ انسان‌های ناتوان سخن می‌گوید و می‌گوید که این افراد هرگز در نظر جامعه ارزش نخواهند داشت. در نهایت، شاعر با تأکید بر موازنه و سنجش دردها و سختی‌های زندگی، نشان می‌دهد که انسان آزاد و بصیر به سختی‌ها اهمیت نمی‌دهد و در پی رسیدن به حقیقت و دانش است.