نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۹۹۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چه دارد عالم فانی که استغنا توانم زد؟

چه در دست است دنیا را که پشت پا توانم زد؟

درین دریا که موجش نوح را بی دست و پا دارد

من بی دست و پا تا چند دست و پا توانم زد؟

به دست دیگران چون گل گریبان چاک می سازم

به این کوتاه دستی چون در دلها توانم زد؟

سر تسلیم نگذارم به خط جام چون سازم؟

به دریای نیفتادم که دست و پا توانم زد

زفیض خاکساری عالمی زیر نگین دارم

که بر چرخ بلند اقبال، استغنا توانم زد

به یک رطل گران ساقی سبکبارم کن از هستی

که جولانی به کام دل درین صحرا توانم زد

زلعل آبدارش دست و پا گم می کنم صائب

اگرچه دارم آن جرأت که بر دریا توانم زد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان بی‌ارزشی دنیای فانی و محدودیت‌های آن می‌پردازد. شاعر از چالش‌هایی که در زندگی وجود دارد سخن می‌گوید و این‌که انسان به رغم تمام تلاش‌ها و زحماتش، ممکن است ناامید و ناتوان باشد. او از توانایی‌های خود سخن می‌گوید، اما در عین حال به واقعیت‌های تلخ زندگی و دنیای مادی اشاره می‌کند. شاعر به این نتیجه می‌رسد که نباید به دنیای فانی وابسته بود و باید با روحیه‌ای از استغنا و بی‌نیازی به زندگی ادامه داد. در نهایت، او به آزادی و شادابی در دلِ بی‌نیازی از دنیای مادی اشاره می‌کند.