نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جنّتِ در‌بسته سازد مُهرِ خاموشی ترا

چهره زرّین می‌کند چون به، نمدپوشی ترا

حلقهٔ ذکرِ خدا گردد لبِ خاموشِ تو

گر شود توفیق از مردم فراموشی ترا

خانه‌داری، در گذارِ سیل لنگر‌کردن است

می‌شود حِصنِ سلامت، خانه‌بر‌دوشی ترا

هوشمندی می‌برد بیرون ترا از آب و گِل

می‌نماید صورتِ دیوار، بیهوشی ترا

گوش اگر داری درین بستانسرا هر غنچه‌ای

می‌کند با صد زبان تلقینِ خاموشی ترا

غافلی چون رشته کز سیمین‌برانِ روزگار

رنجِ باریک است حاصل از هم‌آغوشی ترا

خنده چون مینای می کم کن که چون خالی شدی

می‌گذارد چرخ بر طاقِ فراموشی ترا

آنچنان کز خار آتش را فزاید سرکشی

بیش شد رعناییِ نفس از خشن‌پوشی ترا

هوشیاری زنگِ غفلت می‌برد صائب ز دل

دل سیه چون لاله می‌گردد ز می‌نوشی ترا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل درباره سکوت و خاموشی می‌پردازد و این مفهوم را با استفاده از استعاره‌ها و تصاویر زیبا گسترش می‌دهد. شاعر می‌گوید که سکوت می‌تواند درهای بهشت را ببندد و چهره فرد را زیبا کند. همچنین بیان می‌کند که یاد خدا در سکوت به وجود می‌آید و فرد اگر فراموش شود، می‌تواند به آرامش و سلامت دست یابد. شاعر به هوشمندی و آگاهی اشاره می‌کند که فرد را از مشکلات رهایی می‌بخشد و گوش دادن به دیگران را به عنوان وسیله‌ای برای یادآوری می‌داند. در نهایت، شعر بر اهمیت هوشیاری تأکید می‌کند و می‌گوید که تنهایی و غفلت می‌تواند به رنج و افسردگی منجر شود، و به همین خاطر باید از خنده و شادی خالی شدن جلوگیری کرد.