نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

محبت حسن را سرگرم در بیداد می سازد

دل چون موم را سنگین تر از فولاد می سازد

به صد امید دل دادم به دست او، ندانستم

که مصحف راز شوخی طفل کاغذ باد می سازد

به آب زندگی شوید غبار از خویش، تردستی

که دیوار یتیمی را چو خضرآباد می سازد

مشو ای دشمن جانها زحال کشتگان غافل

که گل از خنده روح بلبلان را شاد می سازد

نگردد مرغ زیرک از کمینگاه بلاغافل

به خواب از خود مرا غافل کجا صیاد می سازد؟

شعار حسن تمکین، شیوه عشق است بیتابی

ترا چون گل خموشی و مرا فریاد می سازد

پس از کشتن مرا بردار از خاک ای سبک جولان

که گرد دامن این ویرانه را آباد می سازد

نباشد چون بخیل از بخل خود بیش از کرم ممنون؟

که در هر رد سایل بنده ای آزاد می سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و محبت خود نسبت به حسن می‌پردازد. او می‌گوید که این محبت، دل او را قوی‌تر از فولاد می‌سازد و در عین حال آسیب‌پذیری و ظرافت آن را به شکل موم در می‌آورد. شاعر از غم و یتیمی خود سخن می‌گوید و می‌خواهد با تأمل و دقت، غبار غم را از دلش پاک کند. او به دشمنان هشدار می‌دهد که بی‌توجهی به درد و رنج عاشقان می‌تواند خطرناک باشد. شاعر همچنین از فریاد و خاموشی صحبت می‌کند و در نهایت از خداوند می‌خواهد که پس از مرگش، او را از خاک بردارد و یادگار عاشقان را در دل‌ها زنده نگه دارد. او به بخیل‌ها اشاره می‌کند که فراتر از عمل خود از دیگران تشکر می‌کنند و در نهایت تأکید می‌کند که آزادی در دل هر بنده‌ای ممکن است.