غزل شمارهٔ ۳۰۰۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برای رزق من گردون عبث تدبیر می سازد
که دل خوردن مرا از زندگانی سیر می سازد
زآهو تا جدا شد نافه چون دستار شد مویش
غریبی در جوانی آدمی را پیر می سازد
مرا بس در میان دور گردان این سرافرازی
که مکتوب مرا جانان نشان تیر می سازد
خموشی خوب می گوید جواب هرزه گویان را
نسیم بی ادب را غنچه تصویر می سازد
خرد شهری است از وحشی نژادان می کند وحشت
بیابانی است سودا با پلنگ و شیر می سازد
گل تدبیرهای بی ثمر باشد پشیمانی
نگیرد لب به دندان هر که با تقدیر می سازد
هم آوازی چو باشد نعره واری نیست تا منزل
من دیوانه را همراهی زنجیر می سازد
چنین گر فکر زلفش می دواند ریشه در جانم
رگ سودا سرم را خامه تصویر می سازد
زبس دلها نیامیزد به هم صائب عجب دارم
که چون در روزگار ما شکر با شیر می سازد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره تأثیر بینتیجه و عبث تقدیر و روزگار بر زندگی انسان است. شاعر به نوعی ناامیدی و سردرگمی اشاره میکند و میگوید که تدبیرهایش بیفایدهاند و خود زندگی او را از خوشی سیر کرده است. او به احساس غریب بودن و تأثیر عشق و دوستی در جوانی اشاره میکند و میگوید که در این دنیای پر از اضطراب، دلهای مردم به سختی به هم نزدیک میشود. او همچنین به خموشی به عنوان پاسخی مناسب به سخنان بیمعنی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که در زندگی باید به سرنوشت تن داد، زیرا تدبیر بدون همکاری با تقدیر تنها باعث پشیمانی است. شاعر از ناهماهنگیها و دردهای زندگی صحبت میکند و حسرت و اندوه ناشی از عدم آمیختگی دلها را به تصویر میکشد.