نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زشوق عالم بالا روان با تن نمی سازد

به پای کاروانی بوی پیراهن نمی سازد

زخواب آلودگی روح تو در جسم است پا برجا

که چون بیدار گردد پای با دامن نمی سازد

ترا دل مانده در قید تن از آلوده دامانی

وگرنه دانه چون شد پاک با خرمن نمی سازد

مدار از دولت دنیای دون چشم وفاداری

که خورشید سبک جولان به یک روزن نمی سازد

به تن جان گرامی در قیامت می کند رجعت

گسستن رشته را غافل ازین سوزن نمی سازد

زتن وحشت کند صائب چو دل گردید نورانی

که چون آیینه روشن گشت با گلخن نمی سازد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره جدایی روح از بدن و روابط آن‌ها صحبت می‌کند. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که روح از پیوستگی با جسم راضی نیست و در پی رهایی از قید و بندهای دنیوی است. او به «تن» اشاره می‌کند که باعث محدودیت روح شده و این‌که در قیامت، روح دوباره به بدن برمی‌گردد. همچنین، شاعر به فضایل معنوی و نورانی روح اشاره می‌کند که در نهایت، روح باید از تاریکی‌ها و آلودگی‌ها رهایی یابد و به مقام روشنایی دست یابد. در کل، شعر بر ارتباط پیچیده بین روح و جسم و نیاز به رهایی روح تأکید دارد.