نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۱۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

مکن کاری که از جورت دل اندوهگین لرزد

که از لرزیدن من آسمانها چون زمین لرزد

زچشم بد خطر افزون بود رنگین لباسان را

زصحرا بیش در فانوس شمع دوربین لرزد

فروغ لعل و یاقوتم که بر کوه است پشت من

نیم شمعی که بر پرتو زباد آستین لرزد

به آه سرد چون زحمت دهم آن نازپرور را؟

که از سرمای گل چون برگ بید آن نازنین لرزد

ندارد یاد چون من بیقراری صفحه دوران

که نامم همچو دست رعشه داران در نگین لرزد

به شمع صبحدم پروانه را چندان نلرزد دل

که وقت خط به رخسار تو زلف عنبرین لرزد

دل از جان بر گرفتن نیست کار هر تنک ظرفی

عجب نبود عرق بر چهره آن مه جبین لرزد

به قدر حاصل از دنیا بود غم قسمت هر کس

به خرمت صاحب خرمن فزون از خوشه چین لرزد

زحرف سرد ناصح عاشق صادق نیندیشد

کی از باد خزان بر خویش سرو راستین لرزد؟

زبان در کام کش صائب اگر آسودگی خواهی

که دایم شمع بر جان از زبان آتشین لرزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق و نگرانی‌های خود می‌پردازد. او از عشق و آسیب‌پذیری می‌گوید و هشدار می‌دهد که نباید کاری کرد که موجب اندوه دیگران شود، زیرا این اندوه می‌تواند تاثیری بزرگ و لرزاننده در جهان داشته باشد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین، به ارتباط میان احساسات انسانی و طبیعت اشاره می‌کند؛ مانند لرزش آسمان و زمین یا لرزش شمع در باد. او همچنین به یادآوری عواطف خود می‌پردازد و نشان می‌دهد که عاشق بودن و تحمل درد و رنج ناشی از آن چقدر دشوار است. در پایان، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که برای دستیابی به آرامش، باید از زبان خود مراقبت کنیم و از بیان احساسات دردناک خودداری کنیم. این شعر در نهایت نگاهی عمیق و فلسفی به عشق و زندگی دارد.