نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۲۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

سرشک گرم در چشم تر من خواب می سوزد

به آب خود چراغ گوهر شب تاب می سوزد

زتاب عارض او چون نسوزد آب در چشمم؟

که از نظاره اش در چشم گوهر آب می سوزد

هوای خانه می ریزد زیکدیگر حبابم را

نفس بیهوده در ویرانیم سیلاب می سوزد

چرا آرام یک جا در بدن پیکان نمی گیرد؟

اگر نه ظلم در چشم ستمگر خواب می سوزد

پشیمانی ندارد صرف کردن عمر در طاعت

که دل زنده است هر شمعی که در محراب می سوزد

نمی سازد سبک درد گران را پرسش رسمی

مرا بیش از تغافل گرمی احباب می سوزد

زقرب شمع اگر آتش فتد در جان پروانه

دل پر رخنه عاشق زچندین باب می سوزد

شود از خوابگاه نرم افزون پرده غفلت

مرا افزون زسرما بستر سنجاب می سوزد

زبان در کام کش در حلقه روشندلان صائب

که بی نورست هر شمعی که در مهتاب می سوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه، درد و رنج ناشی از عشق و جدایی است. شاعر با استفاده از تصاویری از آتش، شمع، و آب، می‌گوید که عشق و سرشک او همواره در حال سوزاندن و از بین رفتن است. او به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند که باعث می‌شود احساساتش شعله‌ور شود. همچنین، تأکید می‌کند که در زندگی، حتی در دشواری‌ها و رنج‌های ناشی از عشق، بایستی به عبادت و طاعت ادامه دهد. شاعر از غفلت و ناآگاهی در زندگی نیز گله می‌کند و در نهایت، به خاصیت روشنی و گرمی عشق اشاره می‌کند که باوجود درد و رنج، همیشه موجود است.