نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا ز چشم شوخ او در گردش آمد جام‌ها

چون رم آهو بیابانی شدند آرام‌ها

دلبری را زلف او در دور خط از سر گرفت

می‌شود از خاک افزون حرص چشم دام‌ها

خام کرد آن آتشین‌رو آرزوهای مرا

گرچه از خورشید تابان پخته گردد خام‌ها

هر سؤالی را جوابی پیش ازین آماده بود

بی‌جواب از کوه تمکین تو شد پیغام‌ها

پسته‌ها را لعل میگونت گریبان‌چاک کرد

تلخ شد از چشم شوخت خواب بر بادام‌ها

سنگ می‌شد پیش ازین در پنجه ابرام، موم

از دل سخت تو بی‌تأثیر شد ابرام‌ها

راست ناید با وطن نقش گرامی‌گوهران

روی در دیوار باشد در نگین‌ها نام‌ها

نیست اوج اعتبار پوچ‌مغزان را ثبات

کوزه خالی فتد زود از کنار بام‌ها

از دو جانب بود مشکل جمع کردن خویش را

فکر آغازم برآورد از غم انجام‌ها

شد منور سینه من صائب از داغ جنون

خانه تاریک را روشن کند گلجام‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با بیانی لطیف و تمثیلی به توصیف تأثیرات عشق و زیبایی می‌پردازد. چشم‌های عاشقانه و زیبای معشوق، آرامش را از جان‌ها می‌رباید و دلبری و زلف او در دوردست‌ها، حرص و طمع را به وجود می‌آورد. عشق می‌تواند شعله‌ور باشد و آرزوها را تحت تأثیر قرار دهد، حتی اگر زمان بر عشق سخت بگذرد. سخن از مشکلات و سؤالات بی‌پاسخ و عدم تحمل در برابر زیبایی یا محبوبی است که تأثیرش بر روح و جسم غیرقابل انکار است. شاعر به چالش‌های جمع کردن خود و غم‌های پایان‌ناپذیر اشاره می‌کند و در نهایت، عشق و داغ جنونش سینه‌اش را روشن کرده و تاریکی را از بین می‌برد. این متن به زیبایی و پیچیدگی تجربه‌های عاشقانه پرداخته است.