نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۴۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

کجا تدبیر پیران کهنسال از جوان خیزد؟

نیاید از دم تیغ آنچه از پشت کمان خیزد

به زور عجز، تمکین بزرگی برنمی آید

به اندک ناله ای فریاد از کوه گران خیزد

سرایت می کند در ظالمان آزار مظلومان

که فریاد از دل سخت کمان پیش از نشان خیزد

مشو در دور خط از فتنه رخسار او ایمن

که گرد فتنه بیش از دامن آخر زمان خیزد

پشیمانی ندارد خنده بر وضع جهان کردن

ندارد گریه در پی خنده ای کز زعفران خیزد

فسان شمشیر را در خونفشانی تیز می سازد

نباشد چون دل سنگین، چه از تیغ زبان خیزد؟

دل سنگین گرفتم آب شد از شرم عصیانم

به یک شبنم چه گرد از چهره این بوستان خیزد؟

گرانتر شد زباد صبح خواب این گرانجانان

به سیلاب فنا از جا مگر این کاروان خیزد

در آن گلشن که صائب غنچه منقار بگشاید

به جای ناله از آتش زبانان الامان خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت انسانی و اجتماعی پرداخته و به تناقضات و دشواری‌های زندگی اشاره می‌کند. شاعر می‌گوید که تدبیر و خرد پیران در برخی مواقع از جوانان برنمی‌خیزد و قدرت زور و سلطه نمی‌تواند بر بزرگی قلب و روح غلبه کند. ناله‌ها و فریادهای مظلومان از دل سنگین ظالمین برمی‌خیزد و فتنه‌ها و مشکلات اجتماعی نمی‌توانند از بین بروند. همچنین بیان شده که شادی و خنده‌ها نمی‌توانند جاگزین درد و رنج شوند و نتایج اعمال انسانی در نهایت بر زندگی آن‌ها تأثیر می‌گذارد. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت گلشن و دردهایی که در آن نهفته است، اشاره می‌کند و از ناله‌ها و آتش زبانان می‌گوید. این شعر به نوعی استعاره‌ای از زندگی و چالش‌های آن است.