نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۳۰۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

زرخسار تو رنگ از گلشن ایجاد می خیزد

زرفتار تو از آب روان فریاد می خیزد

به هر گلشن که با آن قد رعنا جلوه گر گردی

به تعظیم تو سرو از جای خود آزاد می خیزد

ز آب آیینه روشن پذیرد زنگ و شیرین را

زدل زنگار از تردستی فرهاد می خیزد

کجا خون می تواند شست رنگ از غنچه پیکان؟

به می کی گرد کلفت از دل تا شاد می خیزد؟

اگر چون کاسه خالی نیستند از مغز این سرها

چرا انگشت بر هر لب زنی فریاد می خیزد؟

کند از علم رسمی پاک، دل را ساده لوحیها

به صیقل جوهر از آیینه فولاد می خیزد

چرا صائب به هم دارند غیرت کشتگان او؟

رقم یکدست اگر از خامه فولاد می خیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و جذابیت است و به وصف ویژگی‌های فردی می‌پردازد که با حضورش در طبیعت، زیبایی را ثبت می‌کند. شاعر به طور خاص از حالت‌های مختلف طبیعی و موجودات زنده استفاده می‌کند تا نشان دهد چگونه رفتار و شخصیت این فرد سبب تحریک زیبایی در محیط اطرافش می‌شود. به طور کلی، غزل به تأثیرگذاری فردی بر طبیعت و جذابیت‌های آن و همچنین به ارتباط میان انسان و زیبایی‌های طبیعی اشاره دارد. شاعر به نازکی‌ها و ظرافت‌های عشق و زیبایی نیز اشاره می‌کند و به تضاد میان علم رسمی و دل‌ساده اشاره می‌نماید.